سود بیشتر

تفاوت‌ تحلیل بنیادی با تکنیکال را کامل بدانیم!

همانطور که می‌دانید فعالیت در بازار بورس با مفهومی به نام “ریسک” گره خورده است. در این بازار پر از ریسک و نوسان کسی می‌تواند بهتر و بیشتر سود کند که تحلیل‌گر خوبی هم باشد. ما در این مطلب سعی داریم به تفاوت‌ تحلیل بنیادی با تکنیکال بپردازیم و در انتها بهترین روش‌های استفاده از هر دو تحلیل را با شما به اشتراک بگذاریم.

تحلیل تکنیکال

تحلیل تکنیکال در بازارهای مالی روشی برای پیش‌بینی رفتار احتمالی نمودار با کمک اطلاعات گذشته همچون قیمت و نوسانات آن، حجم معاملات و … است. تحلیل تکنیکال در تمام بازارهایی که بر پایه عرضه و تقاضا فعالیت می‌کنند کاربرد دارد، تحلیل تکنیکال روش مناسبی برای تحلیل بازارهایی مانند ارزهای خارجی، بورس اوراق بهادار و بازار طلا، فلزات گران‌بها و مسکن است. تحلیلگران تکنیکال بر خلاف تحلیلگران بنیادی به ارزش ذاتی اوراق بهادار کاری ندارند، آن‌ها از روی تحلیل و بررسی نمودارها، رفتار آتی قیمت را پیش‌بینی می‌کند.

سه اصل در تحلیل تکنیکال

برای اینکه تفاوت‌ تحلیل بنیادی با تکنیکال را بهتر بشناسیم لازم است اصول اساسی تحلیل تکنیکال را درک کنیم.

  1. در نمودار قیمت، دنبال همه چیز بگردید

یک انتقاد اساسی در تحلیل تکنیکال آن است که عوامل فاندامنتال یا پایه‌ای شرکت را کنار می‌گذارد و تنها توجهش به حرکت نموداری قیمت‌ها است، در حالیکه قیمت هر سهمی همه عوامل فاندامنتالی (بنیادی) که بر شرکت تاثیر دارد یا می‌تواند داشته باشد را منعکس می‌کند. تحلیل‌گران تکنیکال معتقدند که عوامل بسیار زیادی مثل فاکتورهای اقتصادی کلان و روان‌شناسی بازار سرمایه و بسیاری مسائل دیگر، ارزش سهام را تعیین می‌کنند که این فقط تحلیل رفتار نمودار قیمت است که از بررسی عرضه و تقاضا برای یک سهم خاص در بازار به دست آمده، به آن توجه دارد.

  1. قیمت‌ها ‌منظم حرکت می‌کنند!

افراد در تحلیل تکنیکال، معتقدند که حرکت قیمت‌ها از روند خاصی پیروی می‌کند یعنی بعد از استقرار یک روند، حرکت قیمت در آینده، در همان جهت خواهد بود مگر عوامل و ابزارهای تحلیل تکنیکال روند دیگری برای سهم پیدا کنند.

  1. تکرار تاریخ!

یک باور مهم دیگر در تحلیل تکنیکال، آن است که تاریخ معمولا به جهت حرکت قیمت، تمایل به تکرار شدن دارد. ذات تکراری حرکت قیمت، به روان‌شناسی بازار نسبت داده می‌شود، به عبارت دیگر، شرکت‌کنندگان در بازار مایل هستند که در طول زمان واکنش مشابهی نسبت به نوسانات بازار ارائه دهند. تحلیل تکنیکال، از الگوهای نموداری برای تحلیل حرکت‌های بازار و درک الگوها بهره‌مند می‌شود . هر چند که بسیاری از این نمودارها، بیش از ۱۰۰ سال است که مورد استفاده قرار می‌گیرند، اما تصور می‌شود که هنوز با اطلاعات امروزی ارتباط دارند زیرا آن‌ها الگوهای حرکت قیمت را به شکلی نشان می‌دهند که اغلب خودشان را تکرار می‌کنند.

تحلیل بنیادی

تحلیل بنیادی، روشی برای آنالیز کردن سهام یا اوراق بهادار به ‌واسطه محاسبه ارزش ذاتی آن است. این تحلیل، با مطالعه تمامی گزینه‌های اثربخش بر ارزش، نظیر وضعیت مالی و مدیریت شرکت، صنعت و شرایط اقتصادی کلان صورت می‌گیرد. هدف اساسی در چنین تحلیل‌هایی، کشف ارزش خاصی است که بتوان آن را با قیمت فعلی مقایسه کرد و در نتیجه این مقایسه، سرمایه‌گذار بتواند برای خرید یا فروش سهم و اوراق بهادار تصمیم‌گیری کند. اگر ارزش (Value) پایین‌تر از قیمت (Price) کنونی باشد، می‌گویند قیمت سهام افزایش ‌یافته است و سرمایه‌گذار می‌تواند برای فروش سهم تصمیم‌گیری کند. از سوی دیگر اگر ارزش بیشتر از قیمت فعلی باشد، سهام به ‌عنوان سهام سودآور شناخته می‌شود که مبنای خرید سهم است. هنگامی‌ که بازار این شکاف را درک کند و با بالا بردن قیمت سهم، آن را تنظیم کند، سرمایه‌گذار به خواسته خودش که کسب سود بوده است، می‌رسد. هدف  از تحلیل بنیادی سهام در بورس همین است.

این مطلب را هم بخوانید:
نسبت مالی و انواع آن چیست؟

در تحلیل بنیادی سهام، تحلیلگر با در نظر گرفتن عواملی مثل درآمد شرکت، عواید کوتاه‌مدت، حاشیه سود، رشد آینده، تحلیل را انجام می‌دهد. به‌ عبارت‌ دیگر، وضعیت مالی یک شرکت مدنظر است. اگر سرمایه‌گذار علاقه‌مند به اوراق قرضه (اوراق مشارکت) باشد، تحلیل‌ها به‌ واسطه مطالعه نرخ سود، اطلاعات مربوط به اوراق قرضه، تعدیلات احتمالی در نرخ اعتبار اوراق و شرایط کلان اقتصادی انجام می‌گیرد. شاید یکی از موفق‌ترین تحلیلگران بنیادی تاریخ، وارن بافت باشد که در اوراکل اوماها، به دلیل استراتژی‌های سرمایه‌گذاری خود، تبدیل به یک میلیاردر شده است.

تجزیه‌ و تحلیل بنیادی چگونه انجام می‌شود؟

تحلیل بنیادی در واقع گذاشتن زمان و مطالعه اعداد ترازنامه شرکت، وضعیت جریان نقدی، وضعیت درآمد و نحوه کنار هم قرار گرفتن آن‌هاست. اما فراتر از اعداد، برای یک تحلیلگر بنیادی جنبه‌های نامشهود مانند کیفیت مدیریت و سهم بازار حائز اهمیت است. همچنین داشتن یک بینش جامع در مورد جهت بازار و روند صنعت، کمک زیادی می‌کند. به‌طور خلاصه، اصول یک شرکت به دو جنبه وسیع کمی و کیفی تقسیم می‌شود. عده زیادی از تحلیلگران در زمان تصمیم‌گیری هر دو جنبه را با هم در نظر می‌گیرند.

اصول کمّی

اصول کمی قابل ‌اندازه‌گیری هستند و ویژگی‌های عددی در مورد یک عملیات تجاری را شامل می‌شود. این اصول را از طریق صورتحساب‌های مالی شرکت، به دست می‌آورند. این صورتحساب‌ها اطلاعاتی از سود، درآمدهای کوتاه‌مدت، نقدینگی و سایر دارایی‌ها را نشان می‌دهند و چندین نام دارند. سه نوع صورت‌ وضعیت‌های مالی که باید در نظر داشته باشید عبارت‌اند از ترازنامه، صورتحساب درآمد و صورت سود و زیان. ترازنامه نشان‌دهنده توانایی شرکت برای برقراری تعادل بین دارایی‌ها و میزان بدهی‌اش به سایر نهادهای مختلف است. حال آنکه صورتحساب درآمد، میزان درآمد و مخارج شرکت را در یک بازه زمانی مشخص نمایش می‌دهد. شما از طریق این صورتحساب است که می‌توانید بفهمید شرکت درآمدی کسب کرده است یا از دست‌داده است. همچنین، میزان نقدینگی شرکت برای خرید هر آنچه که به منظور ارتقا یا گسترش کسب‌وکار مدنظر است، با مطالعه وضعیت نقدینگی شرکت قابل‌ بررسی است.

با انجام تحلیل بنیادی کمّی، شما می‌توانید تشخیص دهید که:

  • آیا شرکت پول‌سازی می‌کند یا نه؟
  • شرکت چه میزان از هر دلاری را که به دست می‌آورد، سود می‌برد؟
  • آیا درآمد کوتاه‌مدت افزایش پیدا می‌کند؟

اگر یک شرکت به سوددهی رسیده باشد، نشانه حرکت رو به ‌جلوی کمپانی و رشد مثبت آن در درآمد است. یک شرکت سالم باید توانایی پرداخت بدهی خود را داشته باشد.

 

اصول کیفی

افزون بر مطالعه اعداد موجود در صورتحساب‌های مالی، شما باید جنبه‌های نامشخص کسب‌وکار را نیز تحلیل کنید.

  • آیا از مدل کسب‌وکار شرکت آگاه هستید؟
  • آیا با فعالیت‌های اصلی مجموعه آشنایی دارید؟

یکی از مواردی که باید از آقای بافت یاد بگیریم این است که او ابدا در صنعت تکنولوژی سرمایه‌گذاری نمی‌کند. فکر می‌کنید چرا؟ فقط چون از فعالیت‌های این صنعت چیزی نمی‌داند. یک سرمایه‌گذار باید در رابطه با صنعت و حوزه فعالیتی که تمایل به سرمایه‌گذاری دارد به اندازه کافی مطلع باشد. یکی دیگر از جنبه‌های مهم که‌ باید آن را در نظر گرفت، مزیت رقابتی است. زیرا مزیت رقابتی کاتالیزوری است که موفقیت در دراز مدت را برای یک کسب‌وکار را هدایت می‌کند. Michael Porter از مدرسه کسب‌وکار هاروارد می‌گوید که داشتن یک مزیت رقابتی پایدار، با داشتن یک وضعیت رقابتی منحصربه‌فرد است که به دست می‌آید.

این مطلب را هم بخوانید:
مزایای تحلیل بنیادی چیست؟

شاید یکی از جنبه‌های کیفی که باید به آن توجه شود، کیفیت مدیریت است. برای اینکه این موضوع را درک کنید باید یک سرمایه‌گذار بزرگ باشید. بنابراین می‌توانید فرصتی برای ملاقات با رهبران و درک بهتر اینکه چگونه کسب‌وکارشان را اداره می‌کنند داشته باشید. اما سرمایه‌گذاران معمولی و یا تحلیلگران فقط می‌توانند اطلاعات اولیه را با مراجعه به وب سایت‌ها و پرس‌وجو درباره  مدیران در اینترنت به دست آورند. توجه داشته باشید که عملکرد کلیدی و تصمیمات بزرگ و نحوه اثرگذاری آن‌ها بر روی کسب‌وکار را، باید در نظر بگیرید.

آگاهی از رشد صنعت

افزون بر این‌ موارد، شما نیاز دارید تا در مورد رشد کلی صنعت، سهم بازار در میان کمپانی‌های دیگر و مشتریان آگاهی داشته باشید. آیا صنعت در حال رشد است؟ اگر اینطور باشد شرکت‌هایی که سهم بیشتری از بازار را دارند باید بهترین گزینه‌ها باشند. همچنین تحلیل کیفی می‌طلبد تا به چرخه کسب‌وکار نیز نگاهی داشته باشید. تمام مسائلی که گفته شد بر سلامت مالی یک شرکت اثر می‌گذارد.

گفته می‌شود که تحلیل بنیادی اصل مهم سرمایه‌گذاری است. هدف همه سرمایه‌گذاری‌ها این است که به دنبال سهام بنیادی باشند. اما اصول هر شرکت، پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد و به همین خاطر در بین تحلیلگران بنیادی استراتژی‌ها متفاوت است. در حالی ‌که هیچ ‌کدام از روش‌ها بر دیگری برتری ندارد. تا وقتی که شما می‌توانید تجزیه‌ و تحلیل خود را با اعداد مطمئن پشتیبانی کنید و آن‌ها را با روند، شرایط، صنعت و اقتصاد کنونی مطابقت دهید، به ‌درستی آنالیز را انجام داده‌اید.

 چرا باید از تحلیل بنیادی استفاده کنیم؟

عمده دلایلی که افراد به خاطر آن از تحلیل بنیادی حمایت می‌کنند:

۱- روش‌ها و راهکارهایی که برای تحلیل بنیادی به کار بسته می‌شود بر پایه داده‌های مالی است و این مورد جایی برای تعصب و ادعای شخصی باقی نمی‌گذارد. (البته همیشه استثنا وجود دارد)

۲- تحلیل بنیادی، وضعیت اقتصادی شرکت را در بلندمدت نشان می‌دهد و همچنین آمارهایی از قبیل مصرف‌کنندگان و تمایلات آنها و تکنولوژی را نیز در نظر دارد. طیف بسیار وسیعی از داده‌ها در تحلیل بنیادی می‌توانند تحلیل شوند.

۳- محاسبه سیستماتیک ارزش دارایی، می‌تواند ارزش را به صورت دقیق نشان دهد و در نتیجه ما می‌توانیم تصمیمات دقیق‌تری برای خرید یا فروش بگیریم. (البته با فرض محاسبه درست)

۴- درک بهتر، حسابداری دقیق و تحلیل صورت‌های مالی در تحلیل بنیادی کمک می‌کند تا اندازه‌گیری همه چیز بهتر صورت بگیرد.

چرا به تحلیل بنیادی “نه” بگوییم؟

به هر حال هر چیزی، هم مزایایی دارد و هم معایبی.

برای جامعیت مطلب و کمک در تصمیم‌گیری درست شما، در اینجا به معایب تحلیل بنیادی می‌پردازیم:

۱- بعضی از متغیرهای بنیادی، تغییرات خیلی کندی دارند و زمان گزارش‌دهی، طولانی است.

۲- اطلاعات بنیادی قدیمی به این دلیل که در قیمت‌ها لحاظ شده‌اند، فاقد ارزش محسوب می‌شوند.

۳- خطای اندازه‌گیری در متغیرهای بنیادی نسبت به تکنیکال بیشتر است (برای نمونه خطای اندازه‌گیری GDP بیشتر از خود قیمت سهام است). به عبارت دیگر شفافیت در متغیرهای مورد استفاده تحلیل تکنیکی (قیمت و حجم) بیشتر از متغیرهای بنیادی است.

۴- تحلیل تکنیکی منعکس‌کننده حرکت‌های زود‌گذر بازار، شایعات و عوامل روانی بازار می‌باشد اما در تحلیل بنیادی این عوامل را مورد توجه قرار نمی دهد.

این مطلب را هم بخوانید:
مجمع عمومی و نقش آنها در تحلیل

معمولا این افراد از تحلیل بنیادی استفاده می‌کنند

  • سرمایه‌گذاران و سهامداران
  • بستانکاران
  • افراد طرف معامله‌ شرکت
  • اعتباردهندگان، مدیران شرکت
  • سرمایه‌گذاران
  • فعالان بازار اوراق بهادار
  • فعالان بازارهای موازی
  • ارائه‌دهندگان تسهیلات

 چرا باید از تحلیل تکنیکال استفاده کنیم؟

عمده دلایلی که افراد به خاطر آن از تحلیل تکنیکال حمایت می‌کنند:

۱- آگاهی از حجم عرضه و تقاضا

با عرضه و تقاضاست که بازار بالا و پایین ‌می‌شود. بنابراین از این حجم می‌توان در مورد گرایش سرمایه‌گذاران و معامله‌گران اطلاعات خوبی به دست آورد.

شما می‌توانید تشخیص دهید بازار بطور کلی چگونه است. حجم بالای تقاضا در بیشتر موارد باعث افزایش قیمت می‌شود و عرضه با حجم بالا باعث کاهش قیمت‌ها می‌شود.

۲- کی وارد شوید، کی خارج شوید

با تحلیل تکنیکال می‌توانید زمان مناسب ورود و خروج به بازار را بدست آورید.

۳- ارائه اطلاعات بدون تاخیر

همه چیز در قیمت‌ها است. قیمت‌ها اطلاعاتی که در مورد سهم وجود دارد را منعکس می‌کنند. قیمت‌ها کاهش یا افزایش می‌یابند اما در آخر، ارزش کنونی سهم یک نقطه تعادل برای کلیه اطلاعاتی است که در دست معامله‌گران و سرمایه‌گذاران قرار دارد.

۴- تصمیم گیری بر اساس الگوها

از الگوهای قیمتی می‌شود به عنوان راهنما برای زمان مناسب خرید و فروش استفاده کرد.

چرا به تحلیل تکنیکال “نه” بگوییم؟

برای شناخت بهتر تفاوت‌ تحلیل بنیادی با تکنیکال پس از بررسی مزایای تحلیل تکنیکال، چند نمونه از معایب آن را بر می‌شماریم:

۱- در تحلیل تکنیکال تمایلات شخص بر تحلیل اثر می‌گذارد.

۲- همیشه پاسخ آخر در این تحلیل صحیح نمی‌باشد، چرا که این روش از یک مجموعه قوانینی پیروی می‌کنید که همیشه این قوانین صادق عمل نمی‌کنند.

۳- امکان ارائه تفاسیر مختلف

۴- عدم امکان استفاده در نمادهای جدید: نمودار قیمت دارایی‌هایی مانند سهام عرضه اولیه، به ‌خاطر تازه ‌وارد بودن در بازار سرمایه، از داده‌های کافی برخوردار نیست و به عبارتی هنوز نموداری برای آن‌ها تشکیل نشده است! مشخص است که در این مواقع نمی‌توان از روش‌های تکنیکالی استفاده کرد؛ زیرا همان‌گونه که ذکر کردیم، این روش مبتنی بر تحلیل گذشته قیمت می‌باشد.

۵- تحلیل تکنیکال هیچ‌وقت توانایی کشف‌ کردن ارزش ذاتی را ندارد و این موضوع باعث افزایش ریسک سرمایه‌گذاری می‌شود. در واقع این امکان وجود دارد که ارزش بازاری یک سهم در تابلوی قیمت چندین برابر ارزش ذاتی آن باشد؛ که در صورت سقوط بازار، زیان سنگینی به معامله‌گران وارد خواهد شد.

در این مطلب سعی ما بر آن بود تا با تعریف تحلیل‌های بنیادی و تکنیکال و مزایا و معایب آن‌ها شما را تا حدی با تحلیل در بازار بورس آشنا کنیم. امید است با دید باز در این مسیر قدم بردارید.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: ۴ میانگین: ۴]
نصب اپلیکیشن فانتیکال

احسان حسینی

احسانم. تا وقتی که می‌توانم بنویسم و بخوانم، یاد می‌گیرم. و تا وقتی که توان یادگیری دارم، هیچ مقصدی برایم صعب‌الوصول نیست.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا